در پاسخ به
1 سپتامبر 2009 23:11, بوسيله ى مهسا امرآبادی
زمانی که من و شما را برای بازجویی به بند 240 می بردند، لبخند زدی و دور از چشم مامور و آهسته گفتی « نگران نباش». و نمی دانی در آن لحظات این جمله چقدر به من قدرت و دل گرمی داد. می دانم در آزادی هم از فدرت و توان شما دل گرم خواهم شد.