
زمزمه های تظاهرات سکوت
مردم در تطاهرات سکوت که این روزها انجام می دهند ،در مسیرهای طولانی که در کنار هم می پیمایند گاه به آهستگی با یکدیگر سخن می گویند.فرصت خوبی برای تبادل اخبار و تحلیل هایشان است.
گاه نیز به جدی و شوخی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم پاسخ سخنان محمود احمدی نژاد را می دهند که در جشن پیروزی اش در میدان ولی عصر تهران معترضان را به طرفداران فوتبال تشبیه کرده بود ،که تیم شان باخته و به خیابان ریخته اند .او معترضان را خس و خاشاک نیز لقب داده بودند.
مردم این روزها در هر تطاهرات ها بارها به یکدیگر می گویند:
ما در خانه مان فوتبال گل کوچیک بازی می کردیم که باختیم و حالا به خیابان ریختیم.
پس مواظب باشید سر چهار راه که رسیدید ،پلیس جریمه تان نکند!
مردم با اشاره به جمعیت میلیونی حود در دوشنبه سبز تهران و حضور چند صدهزار نفری خود در روزهای بعد از آن بارها به هم می گویند:
راستی به نظر شما ما الان دو هزار نفر هستیم ؟
(احمدی نژاد گفته بود تعداد معترضان از رای های یک صندوق کمتر است)
نه بابا !دوهزار نفر چیه؟ما دویست نفر هم نیسیتم!
دویست نفر؟نه بابا !ما دو نفر هم نیستیم!
دو نفر؟دلتون خوشه ها!ما همه خس و خاشاک هستیم!
در این روزها مردم معترض که می خواهند سکوتشان بر گلوله پیروز شود ،به جای فریاد زدن شعارهایشان ،آن را بر مقواهای کوچک و بزرگ و گاه حتی کاغذهای "آ-چهار " نوشته و در دست دارند و به یکدیگر نشان می دهند.
برخی از این شعارها:
هموطن شهیدم !رای ات را پس می گیرم
کشنه ندادیم که سازش کنیم /صندوق دستکاری شده شمارش کنیم
احمدی به گوش باش !ما مردمیم نه اوباش
آزادی اندیشه از آن بالا نمی شه
دروغگو !دروغگو ما به تو رای ندادیم
هاله نور رو دیده .رای ما رو ندیده
رای ما رو دزدیدند ،دارن باهاش پز می دن
خار و خاشاک تویی /دشمن این خاک تویی
احمدی !ما ملتیم نه اوباش
مرگ بر دیکتاتور
و البته اصلی ترین شعار که در دست جمعیت دیده می شود
رای من کجاست؟
نوشته شده در
28 خرداد 1388 |
1
نظر
بیست و سوم خرداد یا بیست و هشت مرداد
خیلی خسته هستم.هم از نظر روحی و هم از نطر جسمی.شب قبل از انتخابات و شب بعد از انتخابات حتی یکساعت هم نخوابیدم.هر لحطه خبرهای بد و دلهره آوری می رسید و پس از آن در همه چند روز گذشته حداکثر روزی دو ساعت خوابیده ام.جمعه شب از ساعت نه -ده شب با خبرهایی که می رسید ، مضطرب شدیم :چرا باید اس.ام.اس را قطع کنند؟مگر می خواهند چه کار کنند؟چرا باید به ستادهای میرحسین موسوی حمله کنند و برخی از هوادارانش را مجروح کنند.چرا تقریبا همه وب سایت های و راههای ارتباطی میرحسین را دارند می بندندد؟این ها و دهها سوال دیگر یک لحظه هم روز و شب قبل از انتخابات رهایمان نمی کرد .شب جمعه و رویدادهای دلهره آورش هم که جای خود را دارد...یک روزنامه نگار در گویانیور نوشته بود:
" من در حالی که پشت کامپیوترم اشک می ریزم ،این ایمیل را می نویسم
صدای مضطرب خیلی از دوستان جوان و غیرجوان را از پشت تلفن می شنوم که گریه می کنند.اغلب آنها مثل من لااقل 24 ساعت است که هیچی نخورده اند .خیلی ها دو شب است که نخوابیده اند.خدایا چقدر کابوس؟چقدر؟ !
ما چه ملت بدشانسی هستیم که حتی وقتی در دایره محدود و تنگ نظام هم می خواهیم انتخاب کنیم دچار این همه فشار روحی و روانی می شویم.
می خواهند چکار کنند؟چرا تقریبا همه سایت های مدافع میرحسین را پلمب و برخی از اعضای آن را بازداشت کرده اند؟چرا چند روزنامه را توقیف کرده اند ؟چرا این همه نیروی ضد شورش در شهر مستقر کرده اند؟چرا به مهم ترین ستادهای های موسوی حمله کرده اند وتعطیل شان کرده اند ؟چرا به مردم گفته اند که تعرفه تمام شده است در حالی که خودشان قبلا گفته اند که 12 میلیون تعرفه اضافی چاپ کرده اند؟چرا تلویزیون مدام به مردم می گوید هرکس که برنده شد ،با هم مهربان باشید؟چرا آقای خامنه ای گفت که مردم اغتشاش نکنند .مگر این ها می خواهند چکار کنند؟این ها نشانه یک کودتای نرم نیست؟
ما چرا اینقدر مردم سیاه روزی هستیم .که حتی به خاطر انتخاب میرحسین داخل نظام هم باید دچار کابوس و استرس شویم؟ما که چیز زیادی نمی خواهیم .می خواهیم؟"
ساعت دوازده و نیم شب جمعه بود که به همراه یکی از دوستانم به میدان فاطمی رفتم.موتورسوارهایی با عکس احمدی نژاد در میدان فاطمی ویراژ می دادند و می گفتد :"احمدی نژاد 24 میلیون رای آورده..."مردم با بهت و حیرت به آنها نگاه می کردند.علاوه بر موتور سوارها عده ای لباس شخصی هم در گوشه و کنار میدان فاطمی ایستاده بودند و با قهقهه های مستانه احمدی نژاد را پیروز میدان می خواندند و شعار می دادند:
"بچه سوسول حیاکن !مملکت را رها کن"
چقدر این صحنه ها آشنا بود ،انگار قبلا بارها این صحنه ها را دیده بودم.کجا دیده بودم؟چه چیزی را برایم تداعی می کرد؟
بغض گلویم را گرفت .نمی توانستم حرف بزنم .بریده بریده به دوستم گفتم :چقدر همه چیز شبیه روایت هایی است که از کوتای بیست و هشت مرداد خوانده ایم .چقدر این آدم ها شبیه همان آدم هایی هستند که در تصاویر باقی مانده از حوادث تلخ بیست و هشتم مرداد در کنار شعبان بی مخ دیده ایم."
فقط توانستم بگویم :"راستی شب کودتای بیست و هشت مردادماه مصدق و یارانش چه کشیدند؟چه شبی بوده آن شب."
اشک امانم نمی داد.
نوشته شده در
27 خرداد 1388 |
2
نظر
ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم
سالهاست که به خودم قول داده ام شیفته کسی نشوم ،چه در حوزه شخصی و چه در عرصه اجتماعی و سیاسی.می دانم که شیفتگی با خودش مطلق نگری را می آورد و من از مطلق نگری خیلی می ترسم.
من شیفته میرحسین موسوی نشده ام اما نمی توانم احساس عمیقا مثبتم را نسبت به او پنهان کنم. در این چند روزه استقامتی ستودنی از خود برای صیانت از رای مردم نشان داده است .آنچنان که خود در راهپیمایی میلیونی مردم تهران گفته است :"آمده ام ، تا بهاری سبز «استقامت کنم» تا «نماد سبز» را به «یغما» نبرند."
دیروز در راهپیمایی سبزپوشان تهران در خیابان آزادی ،پسرجوانی برگه هایی را با تصویر یک دست که برگهای سبز از آن روییده بود به دست مردم می داد که
رویش نوشته شده بود:
"ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم و از او خواستیم بیاید و شهرمان را رنگ بزند که از این همه سیاهی خسته ایم ،ما از اهانت و تیرگی خسته ایم ،سبز می خواهیم تا نفس بکشیم .سبز می خواهیم.حالا می خواهیم هر ایرانی که کشورش را دوست دارد ،دستانش را سبز سبز کند و دیوارهای شهر را رنگ کند ،تا آن روز که صدای ایران را بشنویم."
امیدوارم این مرد نقاش، میرحسین موسوی همانطور که خودش گفته تا بهاری سبز استقامت کند. البته می دانم که او برای استقامت خود به حضور سبز و آرام مردم در صحنه نیاز دارد."
نوشته شده در
26 خرداد 1388 |
9
نظر
زنان و مردانی که در تهران گریستند
ظهر امروز ،پس از اعلام قطعی نتایح انتخابات ، از خانه که بیرون رفتم انگار مردم در یک شوک و بهت بزرگ فرو رفته بودند.
کم کم این بهت به بغضی سنگین تبدیل شد.من در گوشه و کنار میدان ولی عصر ،خیابان ولی عصر و میدان فاطمی مردان و زنانی را دیدم که اشک می ریختند.برخی به دیواری تکیه داده و بعضی روی زمین نشسته بودند .بغض شان ترکیده بود و اشک پهنای صورتشان را پوشانده بود.مرد و زن نداشت . وچه بسیار مردانی که بدون خجالت و بلند بلند گریه می کردند.
به خاطر از دست رفتن آرزوهایشان اشک می رختند.
و بعد این بغض و اشک به خشم و اعتراض تبدیل شد .اعتراضی که حتما تا حالا اغلب شما یا تصاویرش را دیده اید و یا خبرهایش را خوانده اید.
نوشته شده در
23 خرداد 1388 |
6
نظر
ما نوشتیم موسوی ،آنها خواندند احمدی نژاد!
ما نوشتیم موسوی ،آنها خواندند احمدی نژاد!
یکی از دوستان عزیزم که درکشوری دیگر زندگی می کند ساعتی پیش برایم ایمیل زد و نوشت:
الان اینجا 7:30 صبحه و دارم اذان رو بوقت تهران از اینترنت می بینم
خدایا! بخاطر دلهای اميدوارمون،بخاطر اشک زلالي که از چشمام سرازیر شده، بخاطر مظلومی و پاکي همه ما ايرانیان نجاتمون بده. نذار باز کابوس آرامش مون رو بگيره.
آقای میرحسین موسوی !یادت باشد به ما قول دادی که از آرای ما صیانت خواهی کرد
نوشته شده در
23 خرداد 1388 |
12
نظر
نکته مخملباف در باره میرحسین موسوی
محسن مخملباف ،کارگردان معروف سینما الان با تلویزیون صدای آمریکا مصاحبه داشت .جمله ای گفت که غم عجیبی در دلم ریخت
گفت :"ما چه ملت بدشانسی هستیم که رهبرانی مثل نلسون ماندلا و مهاتما گاندی نداریم."
بعد هم کمی در باره ماندلا حرف زد که بیست و هفت سال در زندان بود و چون به قدرت رسید به زندانبان ها و شکنجه گرهای سابقش گفت :"من زندانها و شکنجه های شما را فراموش نمی کنم اما می بخشم و شما را نیز در قدرت سهیم می کنم."
مخملباف بعد از احمدی نژاد حرف زد که نه شکنجه شده و نه زندان رفته و نه زخم دیده اما زخم های دروغین برای خودش ساخته و می خواهد همه انقلاب را مال خود کند.
در آخر گفت که می خواهم دو جمله در باره میرحسین موسوی بگویم :اول اینکه میرحسین مرد سالار نیست .
همین موقع مجری صدای آمریکا گفت :آقای مخملباف وقت تمام شد
و من نمی دانم نکته دوم مخملباف در باره میرحسین چه بود اما نکته اول که خیلی خوب بود.
نوشته شده در
21 خرداد 1388 |
2
نظر
از شعارهای طنز تا جدی سبزپوش ها در آزادی تهران
دیروز در میدان آزادی تهران بعضی از شعارها همراه با ظنز و برخی دیگر کاملا جدی بود
گروهی از جوانان هجده –نوزده ساله فریاد می زنند:
هاله نور می بینه ،مردم رو کور می بینه
دیکتاتور کوتوله /خجالت ،خجالت
محمود سیاست را رها کن /سبزی فروشی باز کن!
این شعار اشاره به بخشی از فیلم تبلیغانی احمدی نژاد دارد که او را درحال کاشتن سبزی در حیاط خانه اش نشان می داد. کسانی در میان جمعیت با این شعارها مخالفت می کنند:
"این شعارها دیگر چیست؟لطفا شعارهای خوب و وزین بدهید"
بازهم شعارهایی از همان دست شنیده می شود:
دو هفته ،دو هفته /محمود حمام نرفته
توپ ،تانک فشفشه /محمود باید شسته شه
محمود کراک کشیده /هاله ی نور رو دیده
جوانانی که جلیقه سبز مزین به آرم ستاد میرحسین موسوی رادارند،فریاد می زنند:
"لطفا فقط به نفع آقای موسوی شعار بدهید نه ضد رقیبش.اگر هم علیه رقیب شعار می دهید ، لااقل شعارهای مودبانه سر بدهید."
خودشان شعارمی دهند و جمعیت تکرار می کند:
موسوی ،رهنورد /تساوی زن و مرد
آزادی اندیشه بی موسوی نمی شه
برای خواندن گزارش مشروح از تظاهرات حامیان موسوی درمیدان آزادی تهران
روی این تیتر کلیک کنید
از شعارهای طنز تا جدی سبزپوش ها
نوشته شده در
21 خرداد 1388 |
بدون
نظر
اگر میرحسین شکست خورد...
این روزها پر از بیم و امید هستم.چند روز پیش با یکی از استادان عزیرم در دانشگاه در باره اضطراب های خودم و کسانی مثل خودم صحبت کردم.به او گفتم :
"خیلی استرس دارم .خیلی زیاد.لحظه هایی پر از هیجان ،اضطراب ،گاه امید و بیشتر البته ناامیدی را تجربه می کنم.برایش توضح دادم که خیلی ها این روزها چنین وضعی دارند."برایش تعریف کردم که بعضی از دوستان خیلی جوانم این روزها می گویند که اگر مردم دوباره به احمدی نژاد رای بدهند از ادامه فعالیت اجتماعی و مدنی ناامید خواهند شد!چون معتقدند این بار یک جورایی حجت بر مردم تمام شده و اگر اکثریت مردم دوباره به ادامه ریاست جمهوری این امپراتوری دروغ رای بدهند به خود حق می دهند که ناامید بشوند .امروز یک دخترجوان به من گفته است که
"اگر این مردم احمدی نژاد را ترجیح می دهند ،خب ما چه کارشان داریم.بگذاریم حالش رو ببرند."
در آخر هم به او گفتم :
" آرزو کنید ریاست جمهوری احمدی نژاد ادامه پیدا نکند.اگر دوباره رییس جمهور بشود حال من و خیلی های دیگر بد خواهد شد و برای طولانی مدت دپرس و افسرده می شویم."
این استاد گرامی فردای همان روز یادداشتی کوتاه در باره حرفهایم برای من نوشت که می خواهم شما را درلذتی که از خواندنش بردم ،سهیم کنم.
" شما نباید آنقدر احساسی و هیجانی در گیر انتخاب و انتظار قطعی پیروزی میرحسین شوید. چه خوب است که میر حسین برنده شود، و احتمالا هم می شود، ولی اگر به هر دلیل نشد آسمان به زمین نخواهد آمد. زندگی و مبارزه ادامه می یابد. میر حسین و شیخ کروبی باید به مردم بگویند چه انتخاب شدند و چه نشدند در کنار مردم و در برابر زورگویان می مانند و پی گیر مطالبات به حق آنها می شوند. مطالباتی که خود در بیانیه های حقوق بشر، حقوق زنان و حقوق شهروندی وقومی انتشار داده اند. چه پیروز شدند و چه نشدند باید این همه شور وشوق جوانان را متحد و سازمان دهند. زیرا دولت زور گو برمردم پراکنده می تواند قلدری کند. باید از مردم سازمان یافته اهرم قدرتی بسازند برای کسب حقوق مردم، برای آزادی رسانه ها، برای باز سازی حرمت از دست رفته انسان ها. باید مطالبات را از هر کسی که انتخاب می شود مطالبه کرد. دانشجویان، کارگران و به و یژه زنان در دوره چهار ساله احمدی نژاد نشان دادند که در سخت ترین شرایط هم می شود مقاومت کرد و پی گیر حق وحقوق خود بود. اگر امروز میلیون ها جوان با شور و اشتیاق به میدان آمده اند تا نگذارند احمدی نژاد مملکت شان را بیش از این به باد دهد، و حق خود بستانند، باید از آنها خواست تا برای کسب حقوق خود و سهم شان از این مملکت در صحنه بمانند. آنچه بیش از پیروزی کاندیدای اصلاح طلبان مهم است حفظ این فضا و ساخت اهرم های تشکیلاتی قدرت مردم است. قطعا نمی توان زندگی را تعطیل کرد و شب وروز در خیابان و تظاهرات و هول و بلای پیروزی و شکست باقی ماند. ولی اگر تشکل مستحکمی ساخته شد ، تخریب آن دیگر به سادی ممکن نیست.
نفرت از احمدی نژاد را به دلیل حقه بازی هایش، دروغ هایش و عوامفریبی هاش باید با ارزیابی عینی تر از جامعه و مردمی که آنرا می پذیرند جا به جا کرد. واقعیت این است که این فرهنگ مبتذل را او به تنهایی نیافریده است. دیگران نیز در خلق آن سهم دارند. و آنهایی که که سالیان در قدرت بوده اند بیشتر مقصرند. ما نمی توانیم برای آنکه به مردم بفهمانیم فریب احمدی نژاد را نخورند سرمان را به دیوار بکوبیم؛ باید شناخت مان را از این مردم دقیق تر کینم و راه های آموزش مردم و سالم سازی جامعه را بیاموزیم. راه دراز است و هنوز به نیمه هم نرسیده است. "
نوشته شده در
20 خرداد 1388 |
22
نظر
شعارهای پرشور بر ضد سیب زمینی و تقلب در خیابان های تهران
سیب زمینی این روزها نقش مهمی در عرصه مبازرات انتخاباتی ریاست جمهوری ایران بویژه در میان حامیان کاندیداهای اصلاح طلب پیدا کرده است این روزها مردم نه فقط علیه سیب زمینی شعار می دهند ،که به عنوان یک نماد آن را بر سر چوب و چماق و نیزه بالا می برند.
دیروز -هجدهم خرداد ماه- از ساعت پنج تا هفت عصر حامیان سبز پوش میرحسین موسوی از میدان تجریش در شمال تهران تا میدان راه آهن در جنوب شهر زنجیره انسانی تشکیل دادند.قرار بود این زنجیره فقط در یک سوی خیابان تشکیل شود.اما عملا هر دوطرف خیابان در دست سبزپوش ها بود.زنجیره نظم خوبی داشت و حتی در مسیرهایی که قرار نبود هم تداوم یافته بود .به عنوان مثال حتی تا میدان جمهوری نیز زنجیره انسانی تشکیل شده بود.نوار سبزی نیز در دست حامیان بود که آنها را به هم وصل می کرد.لابد راه حل خوبی برای حل مشکلات شرعی !بود.چون زنان و مردانی که نمی تواستند براساس قوانین شرعی دست در دست هم بگذارند ،چگونه می توانستند که زنجیره انسانی تشکیل بدهند!
اداهه این گزارش را با کلیک کردن روی این تیتر بخوانید
شعار بر ضد سیب زمینی و تقلب در انتخابات دهم
نوشته شده در
19 خرداد 1388 |
1
نظر
اشکی برای پیروزی احمدی نژاد و تحقیری از نوع دیگر
چهار سال پیش وقتی نتایج انتخابات ریاست جمهوری مبنی بر راه یافتن هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد به دور دوم اعلام شد ،من همان موقع در جمعی حضور داشتم که اغلبشان فعالان حزبی و سیاسی بودند.خیلی روشن بود که پیروز مرحله دوم کسی نیست جز محمود احمدی نژاد.
به دیواری تکیه دادم و بی آنکه بخواهم اشکهایم سرازیر شد.اشک هایی که انگار تمامی نداشت .بیشتر از آن اشک می ریختم که قابل پنهان کردن از دیگران باشد.
مردان عالم سیاست با تعجب به من نگاه می کردند و یکی از زنان فعال در جبهه مشارکت با مهربانی مرا در آغوش گرفت و گفت :عزیزم!چرا گریه می کنی؟عالم سیاست که گریه ندارد!به خاطر باخت دکتر معین گریه می کنی؟
گریه امانم نمی داد که بگویم :"نه !به خاطر باخت معین گریه نمی کنم به خاطر پیروزی احمدی نژاد است که گریه می کنم.می خواستم بگویم در این سالها زیاد تحقیر دیده ایم اما رییس جمهور شدن احمدی نژاد تحقیری از نوع دیگر است ،از نوعی که خیلی راحت تبدیل به بغضی در گلو و اشکهایی در چشم ها می شود.به همین خاطر است که در برابر انواع و اقسام تحقیرهایی که در این کشور به من و ما روا شده است ،گریه نکرده ام اما رییس جمهور شدن احمدی نژاد مرا به گریه انداخته است. "
گریه اجازه نداد که به خانم مهربان بگویم :"خوشحالم که به عالم سیاست تعلق ندارم و می توانم به راحتی در چنین مواردی گریه کنم.و متاسفم برای شما که چون سیاستمدار هستید ،نباید گریه کنید!"
دیشب بخش مهمی از فیلم مستند کروبی به نقد گریه سیاستمداران اختصاص داشت که لابد منظوری نداشت جز به چالش کشیدن گریه خاتمی در هنگام ثبت نام برای انتخابات هشتم.نفهمیدم چرا نقد گریه سیاستمداران برای تیم تبلیغاتی کروبی اینقدر مهم بود که باید درفضای محدودی که سیما به کاندیداها اختصاص داده ،به اشک های خاتمی می پرداختند. البته این را هم بگویم که من متاسفانه اول فیلم مستند کروبی را ندیدم .با یک ربع آخر که دیدم موضوع گریه خاتمی برایم تداعی شد و برخی از دوستان هم که برایم اس .ام.اس فرستادند به نظرشان رسیده بود که گریه خاتمی به چالش کشیده شده است،حالا شاید اگر فیلم را از اول تا آخر می دیدم برداشت متفاوت تری پیدا می کردم
نوشته شده در
17 خرداد 1388 |
5
نظر
|